غزل شمارهٔ ۲۰۸۰

چو شمع از انفعال آگهی بیتاب می‌گردم

به صیقل می‌رسد آیینه و من آب می‌گردم

حیا چون موج گوهر شوخی از سازم نمی‌خواهد

اگر رنگم در گردش زند بیتاب می‌گردم

ندانم درد دل جوشیده‌ام یا نیش فصادم

نوا خون است سازی را که من مضراب می‌گردم

به ضبط اشک برق مزرع شوقم مشو ناصح

نهال ناله‌ام بی‌گریه کم سیراب می‌گردم