غزل شمارهٔ ۲۱۰۳

شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم

به دام حلقهٔ مار از قد دو تا ماندم

گذشت یار و من از هر چه بود واماندم

پی‌اش نرفتم و از خویش هم جدا ماندم

دلیل عجز همین خیر و باد طاقت داشت

رفیق آبله پایان نقش پا ماندم

نبست محملم امداد همنوایی کس

ز بار دل به ته ‌کوه چون صدا ماندم