غزل شمارهٔ ۲۱۰۴

ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم

شب تاری مگر برساز آهنگ طرب بندم

ز گفت‌وگو دهم تا کی به توفان زورق دل را

حیا کو کز لب خاموش پل بحر طلب بندم

به این ترتیب الفاظی ‌که دارد ننگ موزونی

دو مصرع ربط پیدا می‌کند گر لب به لب بندم

به خیر و شر چه پردازم ‌که تسلیم حیا مشرب

به ‌کفرم می‌کند منسوب‌ گر دل بر سبب بندم