غزل شمارهٔ ۲۱۳۱

محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم

آیینه خنده است دماغ تحیرم

آن ناله‌ام‌ که با همه پرواز نارسا

تا دل توان رسید ز نقب تاثرم

پستی درین محیط‌ گهر کرد قطره را

کسب فروتنی است عروج تفاخرم

دانش ز پیکرم عرق انفعال ریخت

گل کرد از گداز خجالت تحیرم