غزل شمارهٔ ۲۱۶۰

عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم

چون دست تهی غیر دعا هیچ‌ ندارم

تحریک لبی بود اثر مایهٔ ایجاد

معذورم اگر جز من و ما هیچ ندارم

تشویق خیالات وجود و عدمم نیست

چون رمز دهانت همه جا هیچ ندارم

یا رب چقدر گرم‌ کنم مجلس تصویر

سازم همه ‌کوک است و صدا هیچ ندارم