غزل شمارهٔ ۱۷۹۹
در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من
هم سوی پنهان خانه رو ای فکرت و ادراک من
عالم چه دارد جز دهل از عیدگاه عقل کل
گردون چه دارد جز که که از خرمن افلاک من
من زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم من
من چاک کردم خرقهات بخیه مزن بر چاک من
در من از این خوشتر نگر کآب حیاتم سر به سر
چندین گمان بد مبر ای خایف از اهلاک من