غزل شمارهٔ ۲۱۷۶

نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم

مشت خاکی را به ذوق خون شدن می‌پرورم

با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است

بی‌نفس عمری‌ست خود را درکفن می‌پرورم

صبر دارم تا کجا آتش به فریادم رسد

تخم نومیدی سپندم سوختن می‌پرورم

سایه وار آسودگیهایم همان آوارگی‌ست

تیره روزم شام غربت در وطن می‌پرورم