غزل شمارهٔ ۲۱۸۸

ز فیض‌ ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم

چو ماه نو به یک بال آسمان سیر است پروازم

به یاد چشمی از خود می‌روم ای فرصت امدادی

که ازگردش رسد رنگی به آن پیمانهٔ نازم

نوای فرصتم آهنگ عبرت نغمهٔ عمرم

مپرس از نارسایی تا چه دارد رشتهٔ سازم

به هجرت‌گر نی‌ام دمساز آه و ناله معذورم

شکست خاطرم در سرمه خوابیده‌ست آوازم