غزل شمارهٔ ۲۱۹۵

به لب حرف طلب دزدم به دل شور هوس سوزم

خیال خام من تا پختگی‌ گیرد نفس سوزم

هوس پردازی‌ام از سیر مقصد باز می‌دارد

چراغم در ره عنقاست ‌گر بال مگس سوزم

دلیل‌کاروان وحشتم افسردگی تا کی

خروشی‌گل‌کنم شمعی به فانوس جرس سوزم

ز یأس مدعا تا چند باشم داغ خاموشی

مدد کن ای نفس تا در بر فریادرس سوزم