غزل شمارهٔ ۲۲۰۵

بی روی تو گر گریه به اندازه‌ کند چشم

بر هر مژه توفان دگر تازه ‌کند چشم

تا کس نشود محرم مخمور نگاهت

دست مژه سد ره خمیازه‌کند چشم

باز آی که چون شمع به آن شعلهٔ دیدار

داغ‌کهن خویش همان تازه‌کند چشم

این نسخهٔ حیرت که سواد مژه دارد

بیش از ورقی نیست چه شیرازه ‌کند چشم