غزل شمارهٔ ۲۲۱۱

به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم

که من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم

سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگر

تپید ناله به‌ کیفیتی‌ که‌ کرد خموشم

ز بس به درد تپیدن‌ گداختم همه اعضا

توان شنید چو موج ازشکست رنگ خروشم

چه ممکنست‌ کسی پی برد به شوخی حالم

نشانده است تحیر به آب آینه جوشم