غزل شمارهٔ ۲۲۴۳

ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم

که ز بوی گل شنود کسی اثر ترانهٔ بلبلم

به خیال مستی نرگست نشدم قدح‌کش‌گلشنی

که ترنگ شیشه به دل نزد ز شکست طره سنبلم

ز مقابل تو ضروری‌ام شده ننگ تهمت دوری‌ام

ادب امتحان صبوری‌ام به قفا نشانده کاکلم

نگهی بهانهٔ نازکن‌، در خلدم از مژه بازکن

که نیازمند محرفی ز کمین تیغ تغافلم