غزل شمارهٔ ۲۲۴۷
عمریست قیامتکدهٔ گردش حالم
چون آینه مینای پریزاد خیالم
حسرت ثمر نشو و نمایم چه توان کرد
سر تا به قدم چون مژه یک ریشه نهالم
آیینهٔ من ریختهٔ رنگ ملالیست
بالیدهٔ چینی چو مه از چین هلالم
بیرنگیام از شوخی اظهار مبراست
در آینه هم آینه کافیست مثالم