غزل شمارهٔ ۲۲۸۰

بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا می‌کنم

چشم می‌پوشم جهانی را تماشا می‌کنم

زان دهان بی‌نشان هرگاه می‌آیم به حرف

بر لب ذرات امکان مهر عنقا می‌کنم

تا چه‌پیش آید چو شمعم زین شبستان خیال

صیقل آیینه زان نقش‌ کف پا میکنم

مدعای دل به لب دادن قیامت داشته‌ست

رو به ناخن می‌تراشم‌ کاین‌ گره وا می‌کنم