غزل شمارهٔ ۲۲۸۴

چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن می‌کنم

می‌زنم آتش به خویش وگل به دامن می‌کنم

محرم ناموس دردم‌گریه‌ام بیکار نیست

تا نمیرد این چراغ امداد روغن می‌کنم

قطره‌ام عمریست دریا در بغل خوابیده است

تا به یادت غنچه‌ام‌، ناز شکفتن می‌کنم

صیقل آیینه دارد ناخنم در کار دل

کز خراش هر الف یک شمع روشن می‌کنم