غزل شمارهٔ ۲۲۹۹

به هر طرف‌ که هوای سفر شکست‌ کلاهم

همان شکست شد آخر چو موج توشهٔ راهم

خیال موی میان‌که شدگره به دل من

که عرض معنی باریک می دهد رگ آهم

به‌گلشنی‌که ادب داشت آبیاری حیرت

نمو ز جوهر آیینه وام‌کردگیاهم

کفیل عافیت من بس است وضع ضعیفی

ز رنگ رفته همان سر به بالش پرکاهم