غزل شمارهٔ ۲۳۱۴
به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم
به سودن مژه فرسوده شد سراپایم
در این محیط مقیم تغافلم چو حباب
غبار چشم گشودن تهی کند جایم
حریف مطلب اشک چکیده نتوان شد
صدا شکست نفس در شکست مینایم
شرار مردهام از حشر من مگوی و مپرس
چنان گذشتهام از خود که نیست فردایم