غزل شمارهٔ ۱۸۱۵

من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان

من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان

جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضا

خوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشان

زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرش

ز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشان

آنک ترش روی بود دانک درم جوی بود

از خم سرکه است همه با شکرانش منشان