غزل شمارهٔ ۲۳۴۶

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

که خلل در صف جمعیت مژگان ‌کردیم

بسکه آشفته نگاهی سبق غفلت ماست

مژه را هم رقم خواب پریشان ‌کردیم

غیر وحشت نشد از نشئهٔ‌ تحقیق بلند

می به ساغر مگر از چشم غزالان ‌کردیم

زبن دو تا رشته‌که هر دم نفسش می‌خوانند

مفت ما بود که چون صبح‌ گریبان ‌کردیم