غزل شمارهٔ ۲۳۵۵

جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم

عبرت نگهی ‌کاشت ‌که آیینه درودیم

در زیر فلک بال نگه وا نتوان ‌کرد

عمریست ‌که واماندهٔ این حلقهٔ دودیم

فریاد که درکشمکش وهم تعلق

فرسود رگ ساز و جنونی نسرودیم

عبرتکدهٔ دهر غبار هوسی داشت

ما نیز نگه‌واری ازین سرمه ربودیم