غزل شمارهٔ ۲۳۵۶

خاک نمیم امروز دی محو یاد بودیم

در عالمی‌که هستیم شادیم و شاد بودیم

درکوه آتش سنگ‌، در باغ جوهر رنگ

با این متاع موهوم در هر مزاد بودیم

چاک جگرکجا بود مژگان تر کرا بود

با داغ این هوسها در اتحاد بودیم

اجزای ما ز شوخی ناکام رفت بر باد

گر می‌نشست این‌گرد نقش مراد بودیم