غزل شمارهٔ ۲۳۵۸

جغد ویرانهٔ خیال خودیم

پر فشان لیک زیر بال خودیم

شمع بخت سیه چه افروزد

آتش مردهٔ زگال خودیم

رنگ کو تا عدم بگرداند

عالمی رفت و ما به حال خودیم

غم اوج‌، حضیض جاه‌ کراست

عشرت فقر بی‌زوال خودیم