غزل شمارهٔ ۲۳۶۴

برکاغذ آتش زده هر چند سواریم

فرصت شمران قدم آبله داریم

چون شمع تلاش همه زین بزم رهایی است

گل می‌دمد آن خار که از پا به در آریم

دل مغتنم فرصت اقبال حضوریست

تا آینه با ماست تماشایی یاریم

گر دقت فطرت ورق خاک تکاند

ماییم که پیدا و نهان خط غباریم