غزل شمارهٔ ۲۳۶۶

تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریم

مژگان قدم شمار است هر چند پا نداریم

ناموس بی نیازی مهر لب سوالست

کم نیست حاجت اما طبع‌ گدا نداریم

بر ما نفس ستم‌ کرد کز عافیت بر آورد

چون بوی‌گل به هر رنگ تاب هوا نداریم

باید چو موج‌ گوهر آسوده خاک گشتن

در ساحلیم اما غیر آشنا نداریم