غزل شمارهٔ ۲۳۶۷

تا چند به هر مرده و بیمار بگریم

وقتست به خود گریم و بسیار بگریم

زبن باغ‌ گذشتند حریفان به تغافل

تا من به تماشای ‌گل و خار بگریم

بر بیکسیم رحم نکردند رفیقان

فریاد به پیش که من زار بگریم

دل آب نشد یک عرق از درد جدایی

یارب من بی شرم چه مقدار بگریم