غزل شمارهٔ ۲۳۷۳

بی شبهه نیست هستی از بسکه ناتوانیم

یا نقش آن تبسم یا موی آن میانیم

نی منزلی معین نی جاده‌ای مبرهن

عمریست چون مه و سال بی مدعا روانیم

تحقیق ما محالست فهمیدن انفعالست

دیگر بگو چه حالست فریاد بی‌زبانیم

افسانهٔ من و ما نشنیدن است اولی

تا پنبه نیست پیدا بر گوش خود گرانیم