غزل شمارهٔ ۲۴۰۲

وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان

عالم غبار دامن نازیست پر فشان

مردیم و همچنان خم و پیچ هوس بجاست

از سوختن نرفت برون تاب ریسمان

بر ظلم چیده‌اند کجان دستگاه عمر

دارد ز تیر آمد و رفت نفس‌ کمان

بیمغز جز شکست ز دولت نمی‌کشد

ازسایهٔ هما چه برد بهره استخوان