غزل شمارهٔ ۲۴۰۸

خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان

مکار غیر جبین در زمین درویشان

هما بر اوج شرف ناز آشیان دارد

بر آستان سعادت کمین درویشان

غبار حادثه را نقش طاق نسیان‌ کن

که نیستی‌ست بنای متین درویشان

حضور و غیبت‌شان قرب بعد ما و تو نیست

ز عالم دگرست آن و این درویشان