غزل شمارهٔ ۲۴۳۹

از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن

زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن

بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد

حیف‌ست ازین خرابات من ناکشیده رفتن

آهنگ بی‌نشانی زین‌ گلستان ضرور است

راه فنا چو شبنم باید به دیده رفتن

جرأتگر طلب نیست بیدست و پایی ما

دارد به سعی‌ قاتل خون چکیده رفتن