غزل شمارهٔ ۲۴۴۰

یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن

موج شد بهر جگرکاری دریا ناخن

سعی تردستی منعم چقدر پُر زور است

می‌شکافد جگر سنگ در این جا ناخن

غنچه‌ای نیست که اوراق گلش در بر نیست

هر گره راست به صد رنگ مهیا ناخن

صورت قد دوتا حل معمای فناست

عقده بازست کنون کرده‌ام انشا ناخن