غزل شمارهٔ ۲۴۶۲

موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن

حق شمشیر تو رنگین‌تر ادا خواهد شدن

عمرها شد در تمنای خرامت مرده‌ام

خاک من آیینهٔ آب بقا خواهد شدن

از تغافل چند بندی پرده بر روی بهار

چشم وا کن غنچهٔ بادام وا خواهد شدن

دردم مردن مرا بر زندگی افسوس نیست

حیف دامانت‌ که از دستم رها خواهد شدن