غزل شمارهٔ ۲۴۷۵

دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن

چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن

بی‌چاک جگر رمز محبت نشود فاش

خط عرضه دهد نامهٔ عاشق به دریدن

تسلیم همان شاهد اقبال وصولست

افتادگی از میوه دهد بوی رسیدن

راحت طلبی سر شکن چین جبین باش

کس ره نتواند به دم تیغ بریدن