غزل شمارهٔ ۲۴۸۵

بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن

کم نیستی زگل قدحی را به رنگ زن

چشمی به وحشت آب ده از باغ اعتبار

مهری تو هم به محضر داغ پلنگ زن

رنج دگر مکش به کمانخانهٔ سپهر

جای نفس همین پر و بال خدنگ زن

تسلیم حکم عشق نشاید کم از سپند

گر خود در آتشت بنشاند شلنگ زن