غزل شمارهٔ ۲۵۰۴

صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن

دل جمع است ملک بی‌نیازی پادشاهی کن

نمود از اعتبار باطل اکرام حق آگاهت

سراب وهم‌گو در چشم مغروران سیاهی ‌کن

برون افتاده است از کیسه نقد رایج دنیا

قیاس ثابت و سیار پوچ از فلس ماهی ‌کن

تو گوهر در گره بستی و از توفان غم رستی

فلک‌ گو کشتی جمعیت امکان تباهی‌ کن