غزل شمارهٔ ۲۵۰۵

رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی‌ کن

پر افشانده را بسم الله بخت آزمایی‌کن

ز غفلت چند ساز نغمه‌های بی‌اثر بردن

به قدر اضطراب یک سپند آتش نوایی کن

ندامت رهبر است آنجا که طاقتها ضعیف افتد

ز خود گر بر نیایی نوحه‌ای بر نارسایی ‌کن

نگاه عبرت از درد زمینگیری چه غم دارد

مژه بردار و رفع شکوه‌های بی‌عصایی کن