غزل شمارهٔ ۲۵۰۷

آزادی آخر بد باخت با من

رنج‌ کمر شد چینهای دامن

مزدور عجز است تسلیم الفت

دل هر چه برداشت ‌گشتم دو تا من

زیر و بم عمر روشن نگردید

کاین شور عبرت او بود یا من

یارب چه پرداخت سحر تعین

خلقی شهید است زین خونبها من