غزل شمارهٔ ۲۵۰۸

چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن

جسته‌ست گریبان من از عالم دامن

تا وحشت عنقایی‌ام آهنگ جنون ‌کرد

گرد دو جهان سوخت نفس در خم دامن

از تنگی دل وسعت امکان به‌گره رفت

شد کلفت این‌گرد دلیل رم دامن

گر ترک حسد چهرهٔ‌ توفیق فروزد

چون آتش یاقوت نشین بیغم دامن