غزل شمارهٔ ۱۸۳۴

عید نمای عید را ای تو هلال عید من

گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من

بود من و فنای من خشم من و رضای من

صدق من و ریای من قفل من و کلید من

اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من

دوزخ من بهشت من تازه من قدید من

جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود

لایق تو کجا بود دیده جان و دید من