غزل شمارهٔ ۱۸۳۵

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من

ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من

هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهد

بر کف همچو بحر نه بلبله عقار من

گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کن

چونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من

بند من است مشتبه باز گشا گره گره

تا که برهنه‌تر شود خفیه و آشکار من