غزل شمارهٔ ۲۵۳۴

بسکه ناموس وفا داردکمین حال من

هرکه بسمل گشت می‌بندد تپش دربال من

بیخودی در بال حیرت می‌رسد آیینه‌ام

می‌توان‌ کردن به رنگ رفته استقبال من

ساز پروازم هوای گلشن دیدارکیست

جوهر آیینه می‌باشد زگرد بال من

دوش در بزم وفا نرد تجرد باختم

ششجهت را بر قفا افکند نقش خال من