غزل شمارهٔ ۲۵۴۲

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

گر به صد چاه جهنم سرنگون غلتم خوش است

در دل مأیوس خود یارب نلغزد پای من

صد جنون شور قیامت می‌تپد درگرد یاس

از ادبگاه خموشی تا لب گویای من

آرزوها بسکه در جیب نفس خون‌ کرده‌ام

بال طاووس است اگر موج است در دریای من