غزل شمارهٔ ۲۵۵۱
انفعال باطن خاموش دارد بوی خون
ریزش صهباست هر جا شیشه میگردد نگون
کاملان در خاکساری قدر پیدا میکنند
چون عیار رنگ زر کز خام میگردد فزون
ایمنی از طینت ناراست نتوان داشت چشم
رفته گیرید اعتماد از خانههای بیستون
با مراد نیک و بد یکسان نمیگردد فلک
این خم نیلی که دیدی رنگها دارد جنون