غزل شمارهٔ ۲۵۷۸

هر چند دورم از چمن جلوه‌گاه او

میخانه است شوق به یاد نگاه او

دارم دلی به سینه‌ کز افسون نرگست

فیروز نیست سرمه به روز سیاه او

آنجا که از اسیر تو جرأت طلب‌ کنند

جز شرم نیستی‌که شود عذر خواه او

خوبی ز الفت ذقنت ره به در نبرد

یوسف از آن‌گریخت در آغوش چاه او