غزل شمارهٔ ۲۵۸۰

ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو

آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو

از تب‌ و تاب آب و گل‌ تا تک و تاز جان و دل

ریشهٔ‌ کس نمی‌دود در چمن خیال تو

چرخ به صد کمند چین‌ بوسه زده است‌ بر زمین

بس که بلند جسته است‌ گرد رم غزال تو

بر در ناز کبریا چند غبار ماسوا

در کف وهم من‌ که داد آینهٔ محال تو