غزل شمارهٔ ۲۵۸۵

بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو

موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو

پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست

یک قلم دست تهی می‌روید از اعضای سرو

نالهٔ آزاد الفت پرور زنجیر نیست

طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو

نخوت آزادگی دود دماغ‌کس مباد

یک رک‌گردن نمایانست سر تا پای سرو