غزل شمارهٔ ۲۵۸۷

ای بسمل طلب پی خون چکیده رو

چون اشک هر قدر روی از خود دویده رو

فرصت در این‌ بهار پر افشان وحشت است

همچون نگه به هر گل و خاری رسیده رو

تا چند هرزه از در هر کوچه تاختن

یک قطره خون شو و ز گلوی بریده رو

امروزت از امل پی فردا گرفته است

ای غافل از غزل به خیال قصیده رو