غزل شمارهٔ ۲۵۸۹

همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو

یعنی درین مکان نفسی واکشیده رو

تسلیم خضر مقصد موهوم ما بس است

چون سایه سر به خاک نه و آرمیده رو

آخر به خواب نیستی از خوبش رفتنی است

باری فسانهٔ من و ما هم شنیده رو

زبن دشت خارها همه بر باد رفته‌اند

از خود چو سیل بر اثر آب دیده رو