غزل شمارهٔ ۲۵۹۶

این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست

هرکه فکر بالین‌کرد یافت زیر سر زانو

یک مژه به صد عبرت شرم چشم ما نگشود

حلقه‌وار ته‌کردیم بر هزار در زانو

گل دمیده‌ایم اما رنگ و بو پشیمانی است

بود غنچهٔ ما را عالم دگر زانو

زین تلاش پا درگل‌کو ره وکجا منزل

همچو شمع پیمودیم شام تا سحر زانو