غزل شمارهٔ ۲۶۰۶

تا به شوخی نکشد زمزمهٔ ساز نگاه

مردمک شد ز ازل سرمهٔ آواز نگاه

در تماشای توام رنگ اثر باختن است

همچو چشمم همه تن ‌گرد تک و تاز نگاه

گر همه آب بود آینه بینایی‌کو

نرسد اشک به‌کیفیت انداز نگاه

دیگر از عاقبت تشنهٔ دیدار مپرس

هست از خویش برون تاختن ناز نگاه