غزل شمارهٔ ۲۶۱۴

غبار خط زلعل او به ‌رنگی سر برآورده

که پنداری پر طوطی سر از شکر برآورده

برون آورد چندین نقش دلکش خامهٔ قدرت

به آن رنگی که دارد عارضش‌ کمتر برآورده

به یاد شمع رخسارش نگاه حسرت آلودم

به هر مژگان زدن پروانه‌واری پر بر آورده

چسان در پرده دارم حسرت طفلی‌که نیرنگش

تامل تا نفس دزدد سرشکم سر بر آورده